تبليغاتX
دختران رویایی

دختران رویایی
tit for tat

سلام دوستای خوب!به وبلاگمون خوش

اومدید!اول ما رو بشناسید و بعد بقیه پست ها رو

بخونید!

سلام دوستای خوب و همراهای بامعرفت دختران رویایی...

امروز بعد از مدت ها دارم آپ می کنم...چند وقت بود که قصد داشتم درباره خودمون یه چیزایی بنویسم...همتون می دونید که ما 6تا هستیم...ولی خیلی چیزا رو نمی دونید...یکی یکی بچه ها رو،اون چیزی که تا حالا من فهمیدم و چیزایی که با شناختشون بدست اوردم رو بدون غلو هرچند محدود ولی می خوام معرفی کنم...


1.نسیم:دوستی که برام یک دوست بوده و امیدوارم همچنان باشه،وقتی می گم یک دوست یعنی شاید نه همه،ولی اکثر فاکتورهایی که هر کسی به عنوان یک دوست خوب در ذهنش هست رو داشته باشه.
دختری که شاید یه کوچولو اعتماد به نفسش کم باشه،ولی اینقدر خوبی داره که دیگه این یک مشکل خودش رو نشون نده.
یک کوچولو زیادی مهربونه،آدم صادقیه،گاهی بخاطر رو دربایستی نمی تونه حرف دلش رو به طرف مقابلش بزنه،از شادی دوستاش شاد و به نگرانی ها و ناراحتی های اونا اهمیت می ده،آدم تاثیرپذیریه،یعنی می شه گفت انعطاف پذیریش زیادی زیاده،حاضره بخاطر دوستاش تو بدترین شراط خودشو فدا کنه،انسان دلسوزیه و یک نویسنده خیلی عالی ولی بدون ادعا و غرور!راستی، دیوونه سرور البته + من،ولی نه به شدت سرور!
(مسافرت تابستونیش رو هم رفته و حسابی ایرانگردی کرده،برای هیچ کدوممون غیر از سرور هم سوغاتی نیورده!!به اینم می گن دوست؟؟؟)

2.سرور:دختری آروم،صبور،فکر می کنم سنگ صبور خوبی برای درد دل های هر کسی می تونه باشه،شروشور ما رو کمتر داره،من که تاحالا ندیدم با کسی درگیر بشه،تاحالا هیچ کدوممون عصبانیتش رو ندیدیم،کمتر توی بحثا شرکت می کنه و اکثرا شنونده است ولی وقتی حرفی زد،اونقدر هوشمندانه می زنه که دیگه جای بحثی باقی نمی مونه،موقیتی که توش هست رو درک می کنه و اگه حس کنه مقدمات دعوا فراهمه و فقط نیاز به یک جرقه داره تا شعله ور بشه،سریع خودشو کنار می کشه و اصلا عامل دعوا یا حتی جروبحث هم نیست.
تاحالا شده وقتی برای بار اول کسی رو می بینید،ازش خوشتون بیاد و حس کنید آدم قابل اعتمادیه؟
سرور دقیقا همچین آدمیه و همچنین نسم + من رو خیلی دوست داره.
(الان چالوسه و شب هم کنار دریا میخوابه!)

3.خودم:اینو می ذارم به عهده بچه ها که نسبت به شناختشون برام بنویسن.ولی فکر می کنم کیمیا عزیزم،دوست مهربون و ناز خودم بتونه این کارو به خوبی انجام بده.ولی بازم هرکی دوست داره بنویسه.

من نسیمم و واسه بهاره جون می نویسم:یه دختر منطقی و خوب.یه دوست مهربون که حداقل روی زندگی من و شخصیتم خیلی خیلی تاثیر مثبت داشته و داره.یه دختر پرهیاهو و اهل نوشتن که دلنوشته هاش تاثیر زیادی روی خواننده داره چون واقعا دل نوشته است.ریاضی و فیزیکش خیلی خوبه ولی نه به اندازه من(شوخی کردم بابا.دختر بااستعدادیه!)یه دختر جنجالیه که عاشق بحث و فلسفه و این حرفاست و همیشه هم بحث های منطقی میکنه.وقتی بحثمون بالا بگیره تا آخرین لحظه تلاش میکنه بحثو آروم کنه ولی هیچوقت خودشو کنار نمیکشه.با همه بچه های گروه صمیمیه و هیچوقت هم کینه ای نمیشه.اگه از کسی دلخور بشه بهش میگه و ناراحتیاشم درعرض چنددقیقه بیشتر طول نمیکشه.زیاد هم از کسی چیزی به دل نمیگیره ولی اگه بگیره هم بد میگیره.آخرش بگم که یخورده هم خرخونه!عاشق هزار آتیشه کیمیا و منم خیلی دوست داره!
(هنوز همینجام و هیچ جا نرفتم!)م ولی احتمالا یه سری بریم ... و بعد هم شمال!

4.صبا:اخلاقیات صبا خیلی نزدیک به منه.
گوش شنوا خوبیه،اما  زود عصبانی می شه،به دوستاش اهمیت می ده،عذاب وجدان می گیره وقتی می دونه یکی از دستش ناراحته،حتی اگه از طرف خوشش نیاد،آدم پر شروشوریه،اعتماد به نفس اندازه ای داره،کاراش رو دقیق انجام می ده،باهم که برای درس خوندن برنامه ریزی می کردیم،اصلا اهل تنبلی نبود،گاهی زودتر از اون چیزی که فکشو بکنی ناراحت می شه،رو مسائلی که براش مهمه سختگیری می کنه و یک دوست خوب بوده برام و امیدوارم دوستیمون ادامه دار بلند باشه!و نیز فرنوش رو + من خیلی دوست داره.
(الان هم خانم تبریز تشریف دارن و امروز هم رفته بوده مقبره شهریار!)

5.دوست تک خودم،کیمیا:خوب حالا کیمیا عزیزم؛دوستیه که من درحال حاضر با تمام وجود باورش دارم و مطمئنم هرچی زمان بگذره بیشتر از الان دوسش خواهم داشت.
آدمیه که در نگاه اول و برخورد اول،آدم حس میکنه نمی تونه باهاش حرف بزنه،حس می کنه با این کارش باعث رنجش کیمیا می شه ولی وقتی باهاش حرف می زنه،درک می کنه که چه گوش شنوا و چه دوست مهربونیه.
آدم صبوریه ولی گاهی از کوره در میره،کمتر عصبانی می شه ولی وقتی عصبی شد،باید تنهاش بذاری تا خودش آروم بشه(البته اینجور که خودش میگه،گاهی این عصبانیت فروکش نمی کنه و باید قید رابطه دوستیت رو بزنی).
من وقتی باهاش صحبتای جدی می کنم،اینقدر قشنگ حرف می زنه که گاهی ترجیح می دم فقط شنونده باشم،بارها به خودش هم گفتم،از مصاحبت باهاش شدیدا لذت می برم.کسایی که فقط باهاش از دور ارتباط دارن،عقیده دارن آدم مغروریه + اینکه بعضیاشون معتقدن اصلا قلب نداره،ولی اگه بهش نزدیک بشن،می فهمن که هر چی باشه مغرور نیست و به نظر من بااحساس ترین دوستیه که تا به حال داشتم(احساساتش اندازه است،نه زیادی زیاده و نه زیادی کمه!!)
از دست کسی که ناراحت بشه،رفتارش تغییر نمی کنه برای همین فهمیدن ناراحتیش نیاز به شناخت داره ولی در کل آدم پیچیده ای نیست و اصل کاریش:خیلی هم منو دوست داره!!!
همچنین اگه فقط 2تا اتفاق خوب پارسال برام افتاد،اولیش دوستی با کیمیا عزیزم بود و دومیشم یادم نمیاد!!
نه جدی نگفتم،دومیش عضویت در دختران رویایی بود.
(هنوز هیچ جا نرفته و معلوم هم نیست کجا بره،ولی هرجا رفت،بدون سوغاتی راهش نمی دم اینجا!!!)

6:فرنوش:به نظرم شخصیتش تا حدودی پیچیدست.نه خیلی ولی اینقدری هست که من نتونستم بطور کامل بشناسمش!
ولی اعتماد بنفس بالایی داره،مهربونه،یه کوچولو سر خود کارا رو انجام می ده،حس می کنم زیاد با کارای گروهی حال نمی کنه،ورزشکار کوشاییه،رشته تخصصیش دو میدانیه،تا حدودی منطقیه،آدم با احساسیه،دلنوشته هاش خوندن داره،کارای گرافیکیش حرف نداره،زود رنجه.
(الانم هنوز جایی نرفته)

 

[ دوشنبه 11 مرداد1389 ] [ 8:30 PM ] [ بهاره ]

سلام بچه ها....چطورید؟خوبید؟وای نمیدونید امروز چقدر خوب بود.متاسفانه ما امسال بدلیل جدا بودن رشته هامون مدرسه هامونم از هم جدا شده و دیگه نمیتونیم توی مدرسه پیش هم باشیم.منو بهار و کیمیا توی یک مدرسه و سرور و صبا توی یک مدرسه هستن.اما خدا رو شکر همون جایی که هستیم،توی کلاس همیم.حالا بماند..سرور و صبا امسال مدرسه اشونو عوض کردن و رفتن یه مدرسه دیگه که البته خداروشکر مدرسه اشون یک خیابون با مدرسه ی ما فاصله داره و گاهی میریم پیش هم.امروز ما حسابی خسته و کوفته زنگ آخر از مدرسه اومدیم بیرون.بهار و کیمیا بعد مدرسه کلاس داشتن و باید می موندن و من داشتم همینطور خسته می رفتم که یهو از دور دیدم دو نفر با مانتوهای خاکستری واستادن دم در.نمیدونید که .... داشتم بال در می آوردم.سرور و صبا بودن.طی یک حرکت انسان دوستانه،ما رو غافلگیر کردن و اومده بودن پیشمون.منم که از خدا خواسته یک ربعی واستادیم و حسابی همو دیدیم

تازه چند روز پیش هم بهم گفتن میان اما وقتی اومدن دیدم هم بهار و هم کیمیا و هم صبا برام کادو تولد خریدن(سرور قبلا گرفته بود)و دیگه این روزها حسابی غافلگیر شدم

[ دوشنبه 1 اسفند1390 ] [ 10:32 PM ] [ نسیم ]
سلام دوستای خوبم

میدونم خیلی وقته نیومدیم.اما قبول کنید دیگه.خیلی سرمون شلوغه...امتحان ها و...همه و همه دست به دست هم دادن که ما نتونیم بیایم

اما امروز من اومدم.به جای همه که بهتون روز اسفندگان،روز عشق ایرانیو تبریک بگم.چندتا اس ام اس هم برای این روز دوست داشتنی گذاشتم که اگه خواستید به کسایی که دوستشون دارید اسم اس بدید و به همه بگید که ما توی ایران قشنگمون یه همچین روزی داریم.البته در واقع 5 اسفند بوده اما بدلایل نجومی روزها تغییر کرده و 5 اسفند ایران باستان شده 29 بهمن الان.بهرصورت....شما هرکدومو دوست دارید جشن بگیرید.اینم چندتا اس ام اس روز اسفندگان(سپندارمذ): اس ام اس روز سپندامذ:

1* در نگاه اول عشق،رخ نمود و پنهان شد/دختر نجیب عشق،ایران شد/رنگ دوستی های جاودان شد

اسفندگان مبارک*

2*یک صدا هماهنگیم/گیتاریم و آهنگیم/عاشقیم و در عشق هم/یک صدا و یک رنگیم/ایرانیان،یک صدا و یک رنگیتان در این روز مقدس مبارک باد/*

3*خوش صدا عزیز من/شیپور ریز من/می نوازد همچون عشق/تارهای ایرانی/در خیال و خواب من/دختر نجیب عشق/ایران ناب من!/می نوازد همچون من/عشق های پنهانی/روز عشق ایران،اسفندگان مبارک/*

4*خال گوشه ی لبت،ابروان پیوسته/روشنی چهره و گیسوان بگسسته/مایه ی غرور تو/عشق بال وپر بسته/برنگاه ایرانیان باشد/روز عشق پایسته/اسفندگانتان مبارک باد!/*

5*عشق را ایرانی آموختن خطانیست/تا نهایت در آتش عشق سوختن خطانیست/عشق را ایرانیان دانسته و بس!/این روز را روز عاشق نامیدن خطانیست/اسفندگان روز عشق ایرانی مبارک/*

6*عاشقی باید کرد/روز عشق ایرانی/بروطن باید بالید/برنگاه ایرانی/ایران باستان را/بوسه باید زد/این روز عرفانی/سپندارمذ،روز عشق ایرانی مبارک/*

7*ایران،دختر پرکلاغی مو و چشم مشکی،معشوقه ی ایرانیانی شد که امروز را به یاد مهرش جشن می گیرند و عشقشان چه مقدس باشد.روز عشق مقدس ایران،اسفندگان مبارک*

8*می ستایم این روز را/عشق را ایمان را/می ستایم ایران را/خانه ی دلیران را/می نویسم امروز را/این روز بهروز را/یاد عشق ایرانی/روز پاک و عرفانی/اسفندگانتان پر از گل و صفا.جشن عشقتان پاینده و مبارک باشد/*

راستی اگر میخواید راجع به این جشن بزرگ بیشتر بدونید به این لینک برید:(لینک وبلاگ خودمونه)

http://close-friends.blogfa.com/post/132



[ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 11:50 PM ] [ نسیم ]

سلام به دوستاي گل و دوست داشتني خودم. منو كه يادتون نرفته؟؟؟ها؟؟؟
من فرنوشم.ببخشيد كه اين مدت نبودم. يه سره با هزار تا سودا!!!
مدرسه هم كه شور و شوق مخصوص خودشو داره. دوباره شري هاي ما شش تا و جيم فنگ شدنامون. بگو بخنداي زنگ تفريح. شوخي هاي دخترونه. دست انداختن دبير فيزيك خانم دا.... و كلي چيزاي ديگه.جاتون خاليه.
فقط حيف كه كلاسامون يكي نيست. من تو يه كلاس سرورجونم توكلاس ديگه و چارتا دوست جون ديگم تو يه كلاس ديگه.
ولي ما هنوزم با هميم بدون اينكه اعضاي گروهمون‌‍‌‍<6 تا بشه. اين خيلي خوبه و به خاطر روزاييه كه زير بارون تو حياط مدرسه خيس مي شديم و چشم به آسمون داشتيم. آره كار همونيه كه خيلي مهربونه....
بگذريم برم سراغ شري جديدم كه خودم خيلي فيض بردم. مدرسه ي ما براي هفته ي بسيج و سيزده آبان يه نمايشگاه از حماسه آفريني هاي هشت سال دفاع مقدس گذاشته بود كه هر روز كلي بچه مچه از مدرسه هاي ديگه براي بازديد ميومدن و هي مي گفتن مرگ برفلاني درود بر فلاني و ما رو از درس و كار و زندگي انداخته بودن. منم كه حوصلم شديدا سر رفته بود فرصت رو غنيمت شمردم. به بچه ها گفتم من فرداقيچي ميارم. خلاصه صبح شد و ما تو حياط بوديم باهم رفتيم جاي نمايشگاه منم قيچيمو در آوردم و تند و تند سه چهار تا نخ بريدم. مي دونين به اون نخا چي وصل بود؟ خوب معلومه كلي نقاشي و سخنان اين و اون. يعني فيض شديدي بردم ها.
بعد بهاره گفت بقيشم ببر. گفتم بهاره به يه زنگ تموم نكنيم براي زنگ هاي بعدم بذار بمونه. زنگ بعد بهاره از من قيچي رو گرفت و دوتا قيچي كرد و فيضشو برد. اما بعد از دقت در حوالي متوجه شديم يه دوربين كاملا روي ماست. من داشتم بال در مياوردم ولي بهاره كه شريك جرمم شده بود حال قابل توصيفي نداشت. خلاصه اينكه خيلي حال داد مي دوني كلا خراب كردن اينجور چيزارو خيلي دوست دارم

[ یکشنبه 23 مرداد1390 ] [ 3:51 PM ] [ نسیم ]
 شاید دوباره برگردیم.....

با یک پست استثنائی....

منتظر باشید.....طلوع نزدیک است

[ جمعه 3 تیر1390 ] [ 2:57 PM ] [ نسیم ]

به نام خدا

یه جشن رویایی توی وبلاگ دختران رویایی!

سلام!حال؟احوال؟چه خبرها؟خوبید؟خلاصه بگم که با همه این تعارفات و سلام و احوالپرسی های پشت سرهم که اتفاقافکرکنم درایران آماربالایی رو به خودش اختصاص داده،درخدمت همه اتون هستیم.خوشم میادیکی از...نه!نه!بیخیال!من ازهیچی خوشم نمیاد.حوصله جنجال ندارم.بهتره بی حاشیه بریم سراصل مطلب... بله!بگم براتون که ماخیلی وقته دست روی دست گذاشتیم و هی این دستامونو نگاه میکنیم ومدام تکونشون میدیم وخیلی وقته منتظر یک فرصت عالی برای برداشتن این دست هااز روی هم هستیم.درکل فلسفه بالا رو میشه در این جمله خلاصه کردکه ماخیلی وقته صبرکردیم ومنتظریم تاامروز برسه.میدونیدچه روزیه؟میدونید؟...میدونم!نمیدونید.هیچ کس نمیدونست؟...یعنی اساسا دستتون مرسی!چندساله دارید از این هوانفس چاق میکنیدو روی این خاک قدم همایونی اتان را برمیدارید؟ ۴۰سال؟۵۰سال؟اصلا نه...توبگو۱۰سال...یاحتی ۵سال..خب بی معرفت!نباید حداقل بعد۵سال،بخاطر این هوای اسیدی و نصفه نیمه کاره،حداقل واسه همین ذره خاک آسفالت شده هم که شده،بدونی امروز چه روزیه؟نه...توظاهراخیلی شوتی!یادش بخیر.عجب ایامی بود.ما بودیما...به مااینطوری نگاه نکن.ازنوح عمرمون بیشترطول کشیده ولی خوب جوان موندیم خدایی.می گفتم...عجب روزهایی بود.کوروش بدبختو بگو.با چه مشقتی این کاغذها رو دستش میگرفت؛ازپله های این کاخ بروبالا،ازپله های اون کاخ بیاپایین که این روزصاحب مرده رو به ثبت برسونهو حداقل یه روزهم که شده واسه ایران درست کنه!حالا منو تو....نه به فکر اینکه اون بنده ی خدا،شاه مملکت بوده واین همه مثل رعیت کاغذبازی و اداره بازی کرده و این روز رو به ثبت رسونده،نه به فکر آبروی این گربه بیچاره که حیوونی بی سروصدا یه گوشه کزکرده.سالی یه بار واسه خودمون هزارتاجشن و پارتی و این حرفها میگیریم و به حساب خودمون تو اوج کلاس و باکلاسی روز valentine رو به این و اون تبریک میگیم و ککمونم نمیگزه که ایرانی هستیم.نگو که یه روز باکلاس تر دیگه تودل این حیوونی گربه داره وول وول میخوره و هی بیشتر همه جای بدنش نفوذ میکنه و ماهم که نه صدایی میشنویم و نه هیچی.آروم به روزمرگی امون ادامه میدیم و این همه جیغ گربه و صدای لرزیدن استخونای کوروش و داریوش وهزارتا بدبخت دیگه رو توگور نمیشنویم و هی به این روزمبارک و قشنگ که یه ریشه قشنگ و عاشقانه داره،اهمیت نمیدیم.نبایدهم اهمیت بدیم.یه شاخه گل ناقابل روز valentine گرفتیم و دیگه نه ایرانیت یادمون مونده نه صدای جیغ جیغ های گربه رو میشنویم...خانوم خوشگل!کاکل پسر!آره باخودتم.کادوتونو روزvalentine گرفتید،دیگه نباید بگید بابا من ایرانی ام.دیگه بقیه رسم و رسومات یادتون رفت؟   ایران و روزهای ایرانی که فقط تو یک 4شنبه سوری و چهارتا ترقه وپندتا دست زخمی و یه دنیا کشته نیست.من نمیگم چهارشنبه سوری ایرانی نیست...اما...جون کندن های کوروش بدبخت یادتون رفت؟کاغذبازی ها و...؟بگذریم...

اما دور از شوخی!گلایه دارم.ازهمتون!نه به عقایددیگران کاردارم و نه به بعضی حرفها مثل غربزدگی و این چیزها...بی شوخی باید بگم که valentine یه غربزدگی نیست.این اسم مسخره ای که روش گذاشتن و همه جای ایران شده valentine یه غربزدگیه رو قبول ندارم.اما با اعتقاد خودم میگم:این یه مرگ تاریخیه!...که چشم های مارو بسته تا روزسپندارمذگان رو نبینیم و صدای تلق تولوق استخونای کوروش بنده خدارو که امسال مقبره اش مثل یه مزرعه بایه خروارآب،آباد شد رو از زیر هزارخروار خاک و یه دنیا فراموشی و صدهزار بی احترامی نشنویم و روزسپندارمذگان روز عشق ایرانیو یادمون بره و ایرانی بودنمونو فراموش کنیم و از خاک و آب و نفتش که البته ذره ای بهمون نمیرسه،یادمون بره تشکر کنیم.

5 اسفند ماه

روز سپندارمذگان

روز عشق ایرانی

مبارک باد.

(دااخل پرانتز باید بگم که توی ادامه مطلب یه مطلب راجع به تاریخچه سپندارمذگان(اسفندگان)مستقیم از ویکیپدیا گذاشتم.یادتون باشه حتما بخونید.جالبه) 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 5 اسفند1389 ] [ 7:5 PM ] [ نسیم ]

این چند روز تو قلبمون همش جشن و سرور برپا بوده...
اول که تولد
 KiSS For BaNd... 
بعد تولد نسیم...
بعدشم تولد وبلاگمون...


همش شور...همش عشق...همش آواز دلدادگی...
بعد از یک سال از در کنار هم بودن...بعد از یک سالگی گروه...
همراهش یک سالگی وبلاگ...
و بزرگتر شدن نسیم...

خدایا ممنونم که یک این چنین دوستان و سرنوشتی را برایم قرار دادی...
خدایا این دوستی عمیق رو به واسطه این وبلاگ محکم نگه دار...
خدایا هممون رو در کنار هم و جفتامون رو با هم نگه دار...

خدا جونم دوست دارم و شکرت می کنم برای اینکه  5تا دوست خوب بهم دادی که تو غم و شای با همیم...

Love KiSS For BaNd

[ سه شنبه 5 بهمن1389 ] [ 9:34 PM ] [ بهاره ]

به نام خالق عشق

امشب شب نفس کشیدن زمین است.شبی که قرار است برفراز آسمان هفتم فرشته ها دست در دست هم دهند و عهد ببندند تا سرنوشت را برای زمینی ها طوری بنویسند که در دفتر تقدیر،عشق همیشه  از میان ۶ دوست زمینی شعله کشد و این عشق چنان بنماید که عالمیان با چشمانی حیرت انگیز نگاهشان را به هم دوخته و با دهان باز دوست داشتن را ستایش کنند.

امشب میخواهم از خدای مهربانم بخواهم تا سرنوشتم را طوری بنویسد که هیچگاه جدایی در آن معنا نداشته باشد

امشب میخواهم طوری روی زمین قدم بزنم که فرشته ها به سرنوشتم حسادت کنند

امشب هزار بار از خدا میخواهم شعله ای سرخ در میانمان روشن کند که روزبه روز افزون تر شده و روز به روز بیشتر معنی دوست داشتن را به ما یاد آوری کند

بعد از یک سال که این وبلاگ را برای پیوند دوستی امان زدیم حس میکنم چه قدر به ما خوش گذشته در این وبلاگ و کنار دوستانمان.

امروز حس عجیبی دارم.حس میکنم  چیزی درون وجودم موج میزند و صدایی از عمق قلبم می خندد.

باید هم بخندد.هر دل دیگری هم اگر بود می خندید.هردل دیگری هم اگر انقدر مهمان نوازانه ۵دوست مهربان را در خود جای میداد میخندید.

باید هم بخندد....

امروز را که فرشته ها با لبخند و ما با عشق بهم نگاه میکنیم به همه دوستام تبریک میگم.

ایشاا... دوستیمون ابدی بشه...

همه اتونو دوست دارم KiSS For BaNd مهربون!

تولدت مبارک!

KiSS For BaNd

[ سه شنبه 5 بهمن1389 ] [ 11:12 AM ] [ نسیم ]
سلام....

میدونم که خیلی وقته که هیچکدوممون نیومده اما خب...بالاخره که الان اومدیم.راستش این

 چندوقت واقعاگرفتار درس و مدرسه بودیم و امتحانات هم که حسابی حالمونو گرفتن و

 خدازیاد کنه و برکتشو بده هنوز که هنوزه تموم هم نشدن.یعنی واقعا دست بردار نیستن


توی این چندوقت که نیومدیم اتفاقات قشنگی برامون افتاده.یکی اولش پیداکردن یه دوست

 خوب در کنار ما6تاست که خیلی مهربونه و یه خواهربزرگتر کنارمون  هست و ما6تا مثل یه

 دوست خوب دوستش داریم

 


دومین اتفاق اینه که یه سری تصمیماتی گرفتیم که قراره دوستیمونو محکم تر کنه(ای آدم

 های ... .شماچیکار دارید ما چه تصمیمی گرفتیم؟اون سه نقطه همون کنجکاوه .برداشت

 دیگه ای نشه)

 
اما من الکی نیومدم وبلاگ واسه چرت و پرت نویسی.چون اصولا و رسما آدم چرت و پرت

 نویسی نیستم(کی؟من؟منو چرت و پرت نویسی؟محاله...)آره دیگه بچه ها میدونن


اومدم به همه خواننده های گل وبلاگمون بگم که جدیدا قراره یک اتفاقاتی بیفته


اتفاقشو خودم میگم اما چطوریشو شما بگید


نمیدونم شایعه است یا حقیقت داره که من شنیدم خواننده های وبلاگ دختران رویایی قراره برای جشن تولد

 وبلاگ دختران رویایی نویسنده ها رو حسابی غافلگیر(بله پس چی؟ما فارسی را پاس

 میداریم) کنن و یه جشن تولد حسابی برای این وبلاگ بگیرن جوری که نویسنده ها دهنشون

 باز بمونه.راسته یادروغ؟؟؟؟جدی؟شما هم شنیدید؟؟؟؟چه جالب...پس بهتره به همه خبر بدید


خب من اتفاقو گفتم.اما چطوری اتفاق افتادنشو من نباید بگم دیگه.همون خواننده های

 وبلاگمون باید بگن!

ای وای...جدی؟؟؟شما نمیدونید تاریخ تولد یک سالگی وبلاگمون چیه؟؟؟؟؟


اونم میگم:5بهمن


من دوست داشتم اولین نفری باشم که یک سالگی وبمونو با کمال میل بهش تبریک میگم و

دوست داشتم خیلی زود این کارو بکنم تا از همه جلو بیفتم


وبلاگ دوست داشتنی خودمون....تولدت مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی دوستت داریم


وبلاگمون فقط تا کمتر از یک هفته دیگر یک ساله خواهد شد

 

تولدش پیشاپیش مبارک!

خیلی دوست دارم که روز سه شنبه هفته دیگه تنهامون نذارید!


 

[ سه شنبه 28 دی1389 ] [ 6:13 PM ] [ نسیم ]
برف نو برف نو

سلام سلام!

بنشین خوش نشسته ای بربام! پاکی آوردی ای امید سپید !

همه آلودگیست این ایام . . .

                                            احمد شاملو

 

[ چهارشنبه 22 دی1389 ] [ 11:18 AM ] [ صبا ]
سلام. مي خواستم فقط بگم براي تغيير هيچ وقت دير نيست.
من مي دونم كه هيچ كدوم از ما نمي خوايم بد باشيم حتي اگه بد باشيم و خود اين يعني اينكه ما دنبال خوب بودنيم.پس حالا خودتون قضاوت كنين....
درسته كه گاه چشم بر هم مي زني و مي بيني كه چقدر زود دير مي شود اما همين نكته خودش محركيه براي خوب بودن.
*اين طور نيست دوست عزيزم؟؟؟
[ یکشنبه 23 آبان1389 ] [ 11:0 PM ] [ نسیم ]
آقا دیگه...نمی خوام...
الان همه خونه فرنوشن!!! فقط منم که نرفتم!!!
راستی سلام...
ببخشید،اصلا رو فرم نیستم...
امروز جمعه ، ۲۱-۸-۸۹ همه (کیمیا ، سرور ، نسیم و صبا + خود فرنوش) خونه فرنوشن...
برای اولین بار مامانم با این جور جاها رفتنم مخالفت کرد...!!!
ولی خدا وکیلی خودمم نمی دونم چرا!!!!
آقا دیگه..................
خوب منم می خوام برم!!!
خیلی ستمه که همشون اونجا جمع باشن ، ولی من نباشم...
آخه چرا؟؟؟؟
نمی دونم!!!!
بیخیال،الان باهاشون حرف زدم...
به نظر که خیلی داشته بهشون خوش می گذشته...
اشکالی نداره ، به اونا خوش بگذره انگار که به من خوش گذشته (هرچند که اصلا به این جمله اعتقاد ندارم)....
بیخیال....
الان اصلا حوصله ندارم....
اصلانم حالم خوب نیست.....
فعلا...

[ جمعه 21 آبان1389 ] [ 8:43 PM ] [ بهاره ]
شلام شلام  بروبچ ... چطور مطورین ؟ دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده بود

اصلا کسی اینجا منو میشناسه ؟ احساس غربت میکنم  (یکی نیست بگه خب تقصیر خودته دیگه ) . نمی دونم چرا من آپ نمیکنم شاید تنبلم  ، شاید تقصیر درساست  ، شاید من خرخون شدم (خدایی شدم... ) شایدم سرم از همه ی دوست جونام شلوغ تره .... خلاصه بگذریم . امیدوارم از این به بعد بیشتر آپ کنم .

و اما یه مطلب جالب:

 

حقیقت اعداد

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100٪ بسازند!

 A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z اگر 

برابر باشد با : 26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 (یه جیزی مثل ابجد )

 

Hard work ( تلاش سخت )

  H + A + R + D + W + O + R + K

8 + 1 + 18 + 4 + 23 + 15 + 18 + 11 = 98%

 

  Knowledge  ( دانش )

K + N + O +W + L + E + D + G + E

%96 = 5 + 7 + 4 + 5 + 12 + 23 + 15 + 14 + 11

 

Love  (عشق )

L + O + V +E

%54 = 5 + 22 + 15 + 12

 

- خیلی از ما فکر می کردیم این ها مهم ترین باشند مگه نه ؟

پس چه چیز 100% را می سازد ؟

 

(پول)  Money  

M + O + N + E + Y

%72 = 25 + 5 + 14 + 15 + 13

 

 (رهبری)   Leadership

L + E + A + D + E + R + S + H + I + P

% 89 = 16 + 9 + 19 + 18 + 5 + 4 + 1 + 5 +12

 

پس برای رسیدن به اوج چه کنیم ؟

 

( نگرش ) Attitude

A +T + T + I +T + U + D + E

%100 = 5 + 4 + 21 + 20 + 9 + 20 + 20 + 1

 

- اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم  زندگی %100 خواهد شد . نگرش همه چیز را عوض می کند ، نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود .

 راستی دوستای خوبم واسم دعا کنین موفق بشم ....به وبلاگمم سر بزنین خیلی خوش حال میشم . مرسی... بای بای

 
[ چهارشنبه 12 آبان1389 ] [ 4:16 PM ] [ سرور ]
سلام دوستای گل گل گل ما۶تا...بخدا قبول داریم خیلی تنبلیم...ولی باور کنید درسامون خیلی سنگین شده...ولی بجاش بعد از مدت ها که اومدیم با یک خبر خوب اومدیم...

خوب بذارین بگم که این سرور جون ما ۶تا که دیگه نمی شه ما ۵تا چیکارا کرده!!!!این خانم با استعداد ما چند روز پیش رفته تست بازیگری داده...خوب دیگه بقیه داستان که مشخصه!!!!از اونجایی که سرور نازمون از هر انگشتش یک استعداد قل قل می کنه و می ریزه...اونا رو هوا زدنش و با کمال میل قبولش کردن!!!!

سرور جون من از طرف همه گروه این موفقیتت رو بهت تبریک می گم...
برات بهترین ها رو آرزو داریم...


 

[ جمعه 30 مهر1389 ] [ 0:17 AM ] [ بهاره ]

علم زدگی

شاگرداول های دانشگاه شاگرداول های زندگی نیستند

 

اول سلام

بانزدیک شدن فصل بازگشایی مدارس ودانشگاه ها فکرکردم کمی فکرکردن درباره ی سیستم آموزشی واهداف تحصیل وازاین حرفابدنباشه امیدوارم بهره ی کافی ازخوندن این مطلب ببرین

درآخرهم بایداضافه کنم ازاین به بعدبیشترباخاطرات ودلنوشته های دختران رویایی درخدمتتون هستیم چون به هرحال اول مهرنزدیک و...................

 

 

علم چیزخوبی است وعالمان قابل احترامندولی خانواده هاوبه تبع آن فرهنگ وجامعه مادراین حوزه افراط میکنند. به نظام ارزشی خانواده هاتوجه کنید,علم قبل ازمسئولیت پذیری بچه هایاپس اندازوحتی آرامش خانواده درصدرآن قراردارد.عجیب است که ماهمواره اصرارداریم بدنبال نسخه داروهای تاریخ گذشته برویم .کرکره ی دکان علم خیلی وقت است که پایین کشیده شده است. علم بیرق هدایت بشربه سوی آرزووخوشبختی رادرپایان دوره ی مدرن پایین کشیدولی گویااین خبربه مانرسیده است.

آموزش وپرورش مابیماراست . ماپرورش رامحدودبه دعای سرصف وتعلیمات دینی نموده ایم وباسرعت وشتاب درحال پیش رفتن درجاده ی آموزش هستیم درای جا نیزسرعت ماازحدمعمول بیشتراست مامعمولا همان طورکه رانندگی میکنیم زندگی میکنیم وهمان طورکه زندگی میکنیم معمولا رانندگی میکنیم ورانندگی بهترین تست شخصیت ماست درکشورماآمارتصادفات جاده ای بسیاربالاست وتصادفات بیش ازسکته وسرطان قربانی میگیرد .درآموزش هم سرعت وشتاب آنقدرزیاداست که تعدادزیادی ازدانش آموزان چپ می کنند آنوقت فرصت حداقلی پرورش آنهاراهم ازدست داده ایم . به راستی مسئول این همه قربانی کیست ؟مگرپیامبرماامی وبی سوادنبود آیااوانسان کم ارزشی است ؟

اززمان پهلوی دوم به بعدیک نظام طبقاتی تعریف گردید که درآن محرومیت متعلق به قاعده ی هرم جامعه درنظرگرفته شدوبرای بالارفتن دراین هرم یابایددیوان سالاربودیدکه ملاکش علم ویقه ی سفید بودن بودویانظامی که ملاکش زورگویی واشراف گرایی خانوادگی بود. کسانی که درپایین بودندبایدباورمی کردند که ارزش کمتری دارندوجایشان همان جاست وگرنه سنگ روی سنگ بندنمی شد .این وظیفه "متقاعدسازی " راعلم ومدرک ایفا می کرد وهمه آن راباور می کردند ومتاسفانه هنوزهم باوردارند. درآمریکاواروپادروس بچه هاتایپ, ژیمناستیک وگشت علمی است درحالی که محتوای درس کودکان ایرانی وهندی ریاضیات جدید, هندسه ومثلثات ودروسی است که غربیهادردانشگاه ودرصورت لزوم می خوانند وازمابهترنتیجه می گیرند.چراکه دانشجودرزمان درست وبرای کاردرست وباانگیزه درست آن را فرامی گیرند .اماکودکان هندی باید جدول لگاریتم حفظ کنندوتمام وقت دانش آموزان ایرانی درکلاسهای تقویتی ,زبان وکنکورتلف می شود فکرنکنید آمادگی برای کنکورخیلی باحفظ کردن جدول لگاریتم تفاوت دارد .سی سال بعدمی فهمیم که بهتربود نام بنیادهای نخبگان , تیزهوشان والمپیادهای مختلف رابنیادمعلولان روحی وپخمگان می گذاشتیم چون جامعه ازتحصیلکردگان معتادیابیکارونوابغ دیوانه که از مشکلات روحی اشباع می باشند پرمی شود . درست مثل هندوستان که به کارگاه سرمایه گذاری و غربالگری برای صنایع کامپیوتری غرب درعصرکامپیوتر تبدیل شده است . می فرماییدصادرات خدمات فنی مهندسی ثروت آفرین است . می گویندصادرات کلیه وکبدوقلب ازمغزدرآمدش بیشتراست ولی به چه بهایی ودرچه نقشی وچندنفربایدفروبریزندتایک نفربه این کالای ارزشمند صادراتی تبدیل شود ؟ سوال اساسی دراینجاآن است که ماچه چیزهایی رابرای کسب این ثروت ازدست می دهیم ؟ ماشاهدسقوط انتفال ارزشهادر خانواده های خودهستیم .ماشاهدقطع پیوندنسلهابابچه هاخودهستیم .ماشاهدرشداعتیادوبی بندباری وجرم هستیم .شمافکرمیکنید که بااین جاه طلبی هاجنون نخبه پروری درکشور بی ارتباط است . این مرض مسری است .ماداریم قاعده رافدای راس هرم می کنیم .آیا شمانمی بینیدکه تمام بچه ها وخانواده ای مادرحال دوپینگ هستند؟ آنهانمی خوابند, نمی خورند, به گردش وتفریح نمی روند, استرس واضطراب ورای حدتحملشان رابه خودوارد می کنند آیا این دوپینگ نیست ؟ وآیادوپینگ چیزخوبی است ؟ آیادانشگاه های دویست یاسیصدمتری رانمی بینیدکه مثل زالو به جان اقتصادخانواده های طبقه ی متوسط وضعیف افتاده است که دست آخرچه می شود ؟ دست آخربه جای دیپلم بالیسانس بیکار میگردندو آویزان خانواده هامی شوند.منتهاخانواده ای که سرمایه ی اولیه ایجادکاربرای فرزندانشان رابه نام پرداخت شهریه ی دانشگاه به دورریخته است .اگراستعدادجوانشان شکوفامی شدبازهم حرفی نبودمنتهاببینیدبچه ها معمولادرچه رشته ای قبول می شوند.قبول شدن آنقدرمهم شده است که رشته ی موردعلاقه دیگرنمی تواند اولویت اول باشد. پس ملاحظاتی مثل لزوم قبول شدن درسال جاری, محل تحصیل , امکانات خوابگاه یاشهریه دانشگاه وامکانات رفت وبرگشت اولویتهای چهارم و پنجم می شود.

نبوغ درسادگی است . این رایک نابغه موسیقی آلمانی به نام موتزارت گفته است تفکرونظام آموزشی ماپیچیده است ولذاتفکرات فارغ التحصیلا ن ماهم پیچیده شده است .این تفکرات اغلب کاربردی نیست بلکه زینتی می باشد چون درعکس العمل وپاسخ به یک نیازواقعی به دنبال راه حل نرفته وفقط راه حل های وارداتی راحفظ کرده وامتحان پس داده ایم

 

برگرفته ازکتاب تکنولوژی عشق

 

[ سه شنبه 30 شهریور1389 ] [ 4:12 PM ] [ کیمیا ]

رنگ

 

هیچ وقت،

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی،

که به خاطرلرزش دستانم

درزیرآواری ازرنگ ها

ناپدیدماند

 

اوکیست ؟

نام این شاعر چیست ؟

[ چهارشنبه 20 مرداد1389 ] [ 1:58 PM ] [ کیمیا ]
سلام دوباره من اومدم

پروفسورمقابل کلاسه ی فلسفه ی خودایستاده بودوچندشئ رو روی میزگذاشت . وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونزروبرداشت و شروع به پرکردن آن با چندتوپ گلف کرد .  بعداز شاگردان خودپرسیدکه آیا این ظرفها پرهستند؟

وهمه موافقت کردند

سپس پروفسورظرفی از سنگ ریزه برداشت وآنهاروبه داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد .سنگریزه هادربین توپ های گلف قرارگرفتندوسپس دوباره ازدانشجویان پرسیدکه آیاظرف پراست ؟وبازهمگی موافقت کردند.بعددوباره پروفسورظرفی از ماسه رو برداشت وداخل شیشه ریخت وخوب البته ماسه ها همه جاهای خالی روپرکردند .اویک باردیگرپرسید که آیاظرف پراست ودانشجویان یکصدا گفتند :بله

بعدپروفسوردوفنجان قهوه اززیرمیزبرداشت وروی همه ی محتویات داخل شیشه کرد .درحقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها روپرمی کنم ! همه ی دانشجویان خندیدند

درحالی که صدای خنده هافرونشست پروفسورگفت : حالامن می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی اززندگی شماست توپهای گلف مهم ترین چیزهادرزندگی شماهستند خدایتان,خانواده تان,فرزندانتان,سلامتیتان ,دوستانتان ومهم ترین علایقتان – چیزهایی که اگرهمه ی چیزهای دیگرازبین برودولی اینهابمانند,زندگیتان پابرجاخواهدبود

سنگریزه ها سایرچیزهای بااهمیت هستند مثل کارتان,خانه تان وماشینتان .ماسه ها هم سایرچیزهاهستند-مسایل خیلی ساده .

پروفسورادامه داد :اگراول ماسه هارودرظرف قراربدیددیگرجایی برای سنگریزه هاوتوپ های گلف باقی نمی مونه درست عین زندگیتان .اگرشماهمه ی انرژی وزمانتان رارویچیزهای ساده وپیش پاافتاده صرف کنین دیگرجایی وزمانی برای مسائلی که برایتان اهمیت دارخ باقی نمی مونه به چیزهایی که برای شادبودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین زمانی روبرای چک آپ پزشکی بذارین بادوستان واطرافیانتان به بیرون بروید وباآنهاخوش بگذرانین.

همیشه زمان برای تمیزکردن خانه وتعمیرخرابی ها هست.همیشه دردسترس باشین

اول مواظب توپ های گلف باشین چیزهایی که واقعا برایتان اهمیت دارند موارددارای اهمیت مشخص کنین بقیه ی چیزهاهمون ماسه ها هستند

یکی ازدانشجویان دستش رابلندکردوپرسید:

پس دوفنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسورلبخندزدوگفت :

خوشحالم که پرسیدی این فقط برای این بودکه به شمانشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چه قدرشلوغ وپرمشغله ست همیشه دراون جایی برای دوفنجان قهوه برای صرف با یک دوست هست

 

[ شنبه 16 مرداد1389 ] [ 6:36 PM ] [ کیمیا ]

خوشبختی چیست ؟

آیا میتوانیم برای آن شکل یا رنگی رادرنظر بگیریم ؟

چه کسی واقعاخوشبخت است ؟

خوشبخت ترین مردم کیست ؟

آیااین خوشبختی برداشت ذهن خودشخص است ؟

یاتنها او از جانب ودیدگاه مردم واطرافیان خوشبخت طلقی می شود ؟

و.............................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اما !!!!!!!!!!!!!!!!

خوشبخت ترین مردم کسی است که به خوشبختی دیگران می اندیشد

                                                                                                     زرتشت

 

[ شنبه 16 مرداد1389 ] [ 1:16 PM ] [ کیمیا ]
سلام دوستای گلم:

این پست فقط جهت تشکز از دوست عزیزمه

البته با کمی تاخیر:مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کیمیا جونم!

[ دوشنبه 11 مرداد1389 ] [ 12:25 PM ] [ صبا ]

ترسم ازوحشت شب ازسردی غم وازناهمواری جاده ها نیست

گریزم از بدی و تلخی کابوس ها نیست

وحشتم از آن فریادهاییست که مجال بلندشدن رانداشته اندوآرام آرام در تنگنای سینه ام  به خاک سپرده شدند

ودر کشمکش های ناحق دست عزابر وجود خود کشیدند

آنان که نیازمندشنیده شدن بودنددرجایی از سرنوشت محو شدند وجای خود رابه دو نگاه دادند

نگاهایی که شایداگرحال کسی آن ها رانفهمد دیگر فرصتی برای دیدن شوق امیددرآنان را نتوان یافت

گریزم از تنها ماندن وبی تو ماندن  وازشنیدن آواز قو در انزواست

مرگ نگا ه درباورغلط ومرگ احساس درنبودنگاهی یارا

 

 

تقدیم به بهار عزیزم

[ شنبه 9 مرداد1389 ] [ 4:4 PM ] [ کیمیا ]

«این پستی که گذاشتم فقط و فقط مربوط به کیمیا عزیزم،دوست گل خودم ست.»

دوستی که داشتم کم کم با یک اشتباه بچگانه و یک قضاوت عجولانه،از بودن درکنارش محروم می شدم.
* تا حالا شده درهرجا و در هر جمعی که صحبت از روابط دوستانه بوده،تو باتمام وجود به دوست خودت افتخارکنی؟
* تاحالا دوستی داشتی که به سادگی از کنار خطات بگذره و تو خودت رو شرمنده احساس کنی؟
* تا حالا برات انفاق افتاده که داشتن یک دوست واقعی رو با تک تک ذرات وجودت لمس کنی؟
* تاحالا حس قشنگ دوست داشتن یک دوست عزیز رو تجربه کردی؟
* تا حالا شده روزی 1000دفعه شاکر خدا باشی که یک همچین دوستی بهت داده؟
* تا حالا تجربه ای زیباتر و لطیف تر از داشتن یک دوست بی نظیر رو داشتی؟

من همه جا به دوستم افتخار می کنم...
دوست من به سادگی از خطای من گذشت و من شرمنده از کارم...
من یک دوست واقعی رو در بدترین و بهترین شرایط زندگیم در کنارم داشتم...
دوست من دوست داشتنی ترین آدمی ست که من تا بحال دوستش داشتم...
من روزی 1000دفعه بخاطر داشتن کیمیا نازم از خدا ممنونم...
دوست من یک آدم بی نظیره...

*کیمیا گلم،می خوام که این پست رو به عنوان یه پوزش کوچک از من قبول کنی.
دوست دارم دوست خوبم.
[ یکشنبه 3 مرداد1389 ] [ 8:14 AM ] [ بهاره ]

بیست نهم تیرماه روزی  ثبت شده در تاریخ گروه ما شش تا روزی که اون قدرعزیزهست که این روز به پاس سنت کهن ایرانی جشن بگیریم این روز ثبت شده در یاد واندیشه و قلب ماست روزمیلاد یکی ازبین ما لحظه لحظه ی این روزرابا تمام وجودمی پرستم وازخالق اون ممنونم

روزهای تولد فرصتی دوباره اند فرصتی برای زیبا تر زندگی کردن فرصتی برای باور دوباره ی خودمون این روز ها آدم فرصت این پیدا میکنه با یه تبریک هرچند ساده پیوند خودش با عزیزانش محکم تر کنه پس صبا جون این روزاول به تو بعد به اون چهار گل دیگه تبریک میگم چون فکر می کنم این روز برای اونا هم زیبا و مقدس 

 

میلاد آسمانیت مبارک

[ سه شنبه 29 تیر1389 ] [ 5:2 PM ] [ کیمیا ]
سلام....

نمیدونم میدونین یا نه اما جمعه ۲۵/۴/۱۳۸۹ یه روز قشنگه.یه روز دوست داشتنی که حداقل

 توی دنیای من هزارهزار تا فرشته براش جشن میگیرن!

 

این جمعه،یجورایی دلت پرواز میکنه پیش یه عشق!

 

یه عشق دوست داشتنی با هزارتا خاطره دور و نزدیک

 

جمعه۲۵/۴/۸۹ روز تولد سرور منه.روزی که سرور و شادیو میشه توی چشمهای همه امون

 دید و روزی که من یکی هزارهابار برای بودنش خدارو شکر میکنم!

 

تولدت مبارک!

 

امروز فقط روز توست،میخوام دنیا بدونه

برای جشن زیبات،می خونم عاشقونه

تو اومدی به دنیا،تو قلب من نشستی

خوش آمدی عزیزم که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست،قدر تو رو می دونم

امروز تولد توست،از ته دل می خونم

تولدت مبارک،مبارک و مبارک

تولدت مبارک،مبارک و مبارک 

***

آره امشب شب شادی و شوره

شب عشقه شب جشن و سروره

امشب آسمون پر از ستارس

ماه خوشگل من غرق نوره

امشب همه جمعن توی خونه

پره رو دامنت گلای پونه

عطر تن تو عطر بهاره

چقدر دوست دارم،خدا میدونه

حالا نوبت فوت کردن شمعاس

می درخشی توی جمع مثل یه الماس

همه بگین مبارکه ایشالله

تولد تو جشن همه گلهاست

تولدت مبارک گل پونه

گل عزیز من یکی یدونه

همه ترانه هام پیشکش چشمات

دلم میخواد فقط از تو بخونه

 

حس عجیبی توی دلم موج میزند

روز خاصی است

از همان اولین سالها این روز را توی دلم جشن میگرفتم

بی دلیل و بی بهانه

برای این روز شادی میکردم

بچه تر که بودم فکر میکردم روز شکفتن گلهاست

و بزرگتر که شدم احساس کردم روز خوشبحتی من است

اما حالا...

فهمیدم روز آغاز عشقم بوده

و من چه ساده و آسان

آن را نمی دانستم

تولدت مبارک گل ناز و عزیزم!

 

با یه دنیا خاطره

یه سبد شادی و عشق

کوله بار شور و سرور

یک جهان پر از نفس

یه دل ساده و ناز

یه نگاه مهربون

با صدای بی کلک

اومدم بهت بگم

عزیزم

تولدت مبارک! 

 

***تولدت مبارک***

 ***عزیزم!***

   

 

***  Happy Birthday  ***

 

 

 سرور جان!     

تولدت مبارک عزیزم!       

[ جمعه 25 تیر1389 ] [ 1:20 PM ] [ نسیم ]
امروز رفته بودیم کارنامه هامون رو بگیریم...
وای!!!اگه بدونی نمراتمونو....
همه ناپلئونی....!!!!
بذار از اولش تعریف کنم:
دیشب،همه قرار گذاشتیم ساعت ۱۰ تا ۱۰:۱۵ مدرسه باشیم و گفتیم حالا که همه هستیم،لباس غیر یونیفرم مدرسه بپوشیم که کلی هم عکس بگیریم...
آخه روز آخرین امتحانمون قرار بود هیچکس با سرویس نره که بیشتر بمونیم و کلی عکس و مراسم خداحافظی و از اینجور کارا داشتیم...
ولی صبا و فرنوش که خوشگل زدن زیر قرار،با سرویس رفتن...
سرور هم اگه می خواست بیشتر بمونه،باید تا ۱۲ صبر می کرد...
پس صبا و فرنوش و سرور رفتن)که حال نسیم حسابی گرفته شد!!!)،خلاصه اینکه نتونستیم عکس بگیریم...قرار گذاشتیم امروز بگیریم...
من ۱۰:۱۵ بود که رسیدم،کیمیا جونم اومده بود.من و کیمیا تو حیاط موندیم،مامانامون رفتن که نمرات درخشانمون رو بگیرن...
نسیم خانم ۱۰:۲۰ بود که رسید،ولی ما نفهمیدیم سرور کی با باباش رفته بود تو(ندیدیمشون).
صبا ۱۰:۳۰ بود که از خونشون به من زنگ زد:
دییییییییییینگ دییییییییییینگ(صدای ویبره)
من:سلام صبا،تو خونه چه غلطی می کنی؟؟؟
صبا:سلام،الان مامان،بابام می رسن!!!
-چی؟؟؟؟
-بابا،می رسن خونه،منو بر می دارن،میایم...
-خوب،زود باش دختر،ما منتظرت نمی مونی!!
-شما باید بمونین٬تا من بیام...
-حالا ببینم چی میشه!!!خوب دیگه برو...خدافظ
-باش٬خدافظ
خلاصه مامانامون کارنامه به دست٬ایستادن جلو در ورودی٬تو حیاط٬به حرف زدن.
ما هم بالاخره جرئت پیدا کردیم٬دویدیم٬کارنامه ها رو قاپیدیم  هرکی رفت به یک سمت.
من که شوکه شدم از نمرات درخشانم!!!
کیمیا هم کلی از نمره ریاضیش شاکی بود...
هنوزم حالش بده جوجو!!!(الان بهش SMS دادم...)
راستی٬از آخر صبا و فرنوش نیومدن!!!(میبینی آدمای بد قولو!!)
خلاصه اینکه تا ۱۲:۳۰ مدرسه بودیم٬کلی هم عکس گرفتیم(که تو همش قیافه کیمیا زار بود)
مامانا هم به این نتیجه رسیدن که کلا دیگه حق تلفن حرفیدن رو نداریم!!!
ای بابا..........خوب اینم از امروز بد ما...

K i S S   F o r   B a N d

[ چهارشنبه 26 خرداد1389 ] [ 0:0 AM ] [ بهاره ]
سلام دوستان بی وفا که دیگه تا آپ نکنیم به ما سر نمی زنین. البته می دونم موقع امتحاناس و سرتون شلوغه. پس زیاد دعواتون نمی کنم. ماهم مثل شما امتحان داریم و یکی یکی داریم به نحو احسن
پشت سر می ذاریمشون. خوب بعد از امتحانا حتما می یایم دیگه. شما هم باید بیاین و نظر بذارین. پس تا بعد از امتحانا
[ سه شنبه 11 خرداد1389 ] [ 12:40 PM ] [ نسیم ]

سلام.خوبید دوستای مهربونم؟خوش میگذره؟میدونم...دلتون برامون تنگ شده و خیلی وقته نیومدیم اما باور کنید تقصیر خودمون نیست وگرنه ما خیلی بیشتر دلتنگتونیم.توی این مدت معلم های نسبتا محترمون گل کاشتن و حسابی دارن شکنجه امون میدن.بله!درسته!دفتر مدرسه اعلام کرده دیگه هیچ امتحانی نذارید اما بخدا ما حاضر بودیم هزارتا امتحان بدیم اما اینطوری این روزهای آخر به مرگ خودمون راضی نباشیم. این از یک طرف باعث میشه هی نیایم و آپ کنیم و مسائل مختلف شخصی هم از یک طرف دیگه.مثلا سرور جونم که اینترنتش خرابه و ... .بیخیال این حرف ها.میریم سر امروز دوست نداشتنی امون.یعنی همین امروز دوست نداشتنی بود که باعث شد بالاخره بعد از مدت ها دست من به آپ باز بشه و بنویسم. واقعا نمیدونید چه خبر بود توی مدرسه.علاوه بر امروز فردا هم قراره همین بساط تو مدرسه امون باشه.معلم های گرامی امون توی کل سال بیخیال تکالیف بودن و حالا بعد از یک قرن تازه یادشون اومده ما باید ریاضی حل میکردیم،تمرین فیزیک می نوشتیم،تحقیق می آوردیم و... .ماهم خیلی بدمون نیومده و توی کل سال آخ تا دلتون بخواد حالشو بردیم تا وقتی هفته آخر رسید عین(خیلی ببخشید!خیلی خیلی عذر میخوام)اما عین .... به خودمون بیفتم و شروع کنیم به راه انداختن دستگاه های چاپ.جونم واستون بگه از زنگ های متعدد و پشت سرهم و البته دیرگذر امروز.بچه ها واقعا آرزوی مرگ میکردیم.واقعا...تا به حال انقدر قشنگ به جون دست هامون نیفتاده بودیم و ازشون کار نکشیده بودیم.باور کنید خیلی من تحملم بالاست که با این دست هام الان دارم تایپ میکنم.زنگ اول بهاره مدرسه نیومده بود(آخه دیشب...خودش میدونه!) و توی خونه مونده بود تا حسابی بخوابه و خستگی بگیره.آخه اون بیچاره هم کار زیاد داشته.خلاصه بگم براتون از زنگ زبانمون که زنگ اول بود.آخرین جلسه زبان بود و خانم Aهم دست بردارمون نبود لامسب.هی درس میداد.من نمیدونم توی این سال به این طویلی تازه یادش افتاده که باید درس بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه این خنگ بازی نیست؟(عذرخواهی از معلمان.ایشون واقعا...)اما منو سرور....دستگاه چاپ ها رو راه انداختیم و از بچه هایی که تکالیفشونو انجام داده بودن،ریاضی گرفتیم و آ[ چنان رفتیم توی این کتاب که اصلا غافل شده بودیم از هرچی کلاسه.ولی نمیدونین با چه زجری نوشتیم اینا رو.راستشو بخواید خیلی سخت بود.کتاب ها بزرگ و ....وقتی یهویی اسم منو صدا کرد که زبانو بخونیم تمام کلاس بسیج شدن یه کتاب بهم برسه.آخه اکثرا بچه ها در حال کپی PASTE کردن بودن.بالاخره یه کتاب(واقعا نمیدونم لطف کدوم بزرگواری بود)از یه جایی بهم رسید و کتاب حل کرده هم بود و به سلامتی خوندم و تموم شد.اما ماجراهای ما به همین جا ختم نشد.بچه های گل!میدونم خیلی گفتنیه و باید همه اشو بگم اما با این توضیحات حتما خودتون میدونید چقدر من امروز زجر کشیدم و برای فردا هم کلی تکلیف باید تحویل بدم و دستامم داره میشکنه و تایپ کردن یخورده ای سخته.پس بیخیال بقیه ماجرا!بعدا ایشاا... واستون میگیم.حالا یا من یا هرکدوم از اون 5تا گل دیگه.فدای دوستای بامرام خودم( KiSS For BaNd) فعلا گودبای دوستای خوبم.

 

KiSS For BaNd
[ سه شنبه 21 اردیبهشت1389 ] [ 5:54 PM ] [ نسیم ]

خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم...
به خاطر تن سالم...
به خاطر خانواده ای بی نظیر...
و به خاطر ۵تا ستاره پر نور که توی آسمون دلم تکن...
عاشقانه دوستون دارم دوستای گلم...
و...و...و....و...
کیمیا عزیزم دوست دارم دوست بی نظیر و تکم...
لنگه نداری دوست نازم...

KiSS For BaNd

[ شنبه 11 اردیبهشت1389 ] [ 8:12 PM ] [ بهاره ]

 

همه چی از همون لحظه شروع شد. از همون لحظه ای که زنگ ریاضی 10 دقیقه فقط 10 دقیقه زودتر تموم شد وما رفتیم توی حیاط.
همون موقع بود که بارون نم نم میبارید وماهم زیر بارون قدم میزدیم وووووووووو
نیما* هی چشم وابرو می یومد!

وارد کلاس که شدیم تازه فهمیدیم که بارون رومون اثر گذاشته و مخمون نم کشیده ودیگه حالمون دست خودمون نیست.

وای خدا ، خررراااااااب نیما* شده بودیم!!!!!!!!

                                                            این داستان ادامه دارد.......

[ چهارشنبه 1 اردیبهشت1389 ] [ 8:6 PM ] [ صبا ]
اول که با گوشی یکی از بچه ها رو به رو شدیم،دیگه یهو نفهمیدیم چی شد...دیدیم وسط سن،با10 تا نور افکن و رقص نور،کلی آدم داشتن برامون دست تکون می دادند...بچه ها می زدند و ما حسابی ترکوندیم...
ناگهان...ناگهان و...ناگهان...
خانم(E) بد اخلاق و گامبو وارد کلاس شد و ... فکر می کنید ما رو در چه حالی دید؟؟؟؟

هیچی،ما بودیم و نیما*...!!!
کلی ...کرد تو حالمون و رفت...

پاورقی:ذهنتون رو فیلتر کنید بی ادبا،نیما همون نازنین خودمونه که با اسم مستعار نیما می شناسنش...

KiSS For BaNd

[ چهارشنبه 1 اردیبهشت1389 ] [ 8:5 PM ] [ بهاره ]

اخ اخ آی آی آی کتلت شدیم دیگه چقدر می زنین ، خب چی کار کنیم تقصیر ما نیست که امتحان داشتیم.

ولی همین که دلتون برامون تنگ شده ، بالاخره پس از این مدت طولانی اومدیم پیشتون.

                                                                 ما 6 تا(Kiss For BaNd)

[ چهارشنبه 1 اردیبهشت1389 ] [ 7:55 PM ] [ صبا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Blog Custom

تبادل لینک

فروش بک لینک